چرا نگاه نکردم ؟

 حرفی نیست به جز شعر

دوست دارم که از تو بنویسم دل شعرم برای تو ، تنگ است

توی این روزگاروحشت زا ، جای حرف تو حرف از جنگ است

هی به "یاد تو"در سرم شلیک ، کرده دنیا همیشه در هر جا

زًرًه ای گشته ای تودر جانم مرگ بر هرچه بین ما سنگ است

من که یک زخم رونمک بودم با غروری پر از ترک بودم

در دلت حسٍ لادرک بودم روزم و چشم هات هم  رنگ است

جوهر ناب هر غزل هستی بین این شهر بی مثل هستی

دست من با تو شعر میبافد پای دستم ،بدون تو لنگ است

زانوی غم دلم بغل دارد دائمن با خودش  جدل دارد

سر به دیوار مرگ می کوبد ،زندگی بی تو خسته و منگ است

افسانه واحدیار

/ 2 نظر / 25 بازدید
علی نظری

پای دستم بدون تو لنگ است... غافل نیستم از احوالات تان. دیر زی...

سهیل

دل شعرم برای تو تنگ است...... سری هم به ما بزنید soheilsalar.blogfa.com