خواب پناهگاه سکر آوریست /

      در بحبوحه روزی که                        

دریچه دقایق

به سوی انتقام تقدیر

لب می گشاید

 و نطفه های عقده

جاده پر طنین بلوغ را

پرش کنان چنگ می زنند

و چشمان من که

نفرت می زایند

در ابعاد زمانیکه

لیلای لیلام شده را

خونین

درحجله مرگ می یابند

خواب برقع ایست

لبریز آرامش ....

در ازدحام تشویش

این جهان هزار چهره 

و هزار رنگ

lijn-roos-rood-2.gif

/ 9 نظر / 10 بازدید
عليزاده

سلام و عرض ارادت! خوشحالم از اینکه تصادفی با وبلاگ شما سر خوردم وآنرا بسی پرمحتوایافتم. سروده های شما همه زیبا اند و دلنشین. عید تان مباری!

ظريفی

سلام وسپاس! خرسندم که با موفقيت ايام تعطيل زمستانی را با دنيای آرزو ها سپری ميداريد. ممنون که سر زديد و خرسندم که صحت وشاد مان هستيد. تبصرهء کوتاه بر سرودهء تان باشدبرای......! اميد وارم سر بزنيد.

تبار باران

سلام ای سبز گفتم:میدانی که تمام دنیای منی ؟ نگاهم کرد و گفت:می دانم. گفتم:می دانی که تمام هستی من در چشمها ی تو خلاصه شده؟ لبخند زد و گفت :می دانم. گفتم : میدانی که بی تو ناتمام ترینم؟ خندید و گفت :می دانم. گفتم: همسفرم می شوی تا مرز رسیدن؟ آغوش گشود و گفت:با تو خواهم بود تا اوج پریدن. و اینگونه بود که من و او ما شدیم در زیر باران. منتظر حضور همیشه صمیما نه ی شما هستیم

محمد

مرسی که به وبلاگم سر زدی وطندار

قربان زاده

زندگي ملودي است كه زيروبم فراوان دارد .با اين حال زندگي زيباست . با آمدنت خوشحالم كردي . بازهم منتظرت هستم . موفق باشي .

هانيا

سلام افسانه عزيزم ممنون که به من سر زدين.مظلبتان عالی بود.

اديب

سلام و مانده نباشيد نفس نفس نفس نفس کشيده بازمان نفس نفس نفس نفس تنيده تا جهان چقدر از نفس کشيدنم چقدر خسته مي‌شوم مگر عجوبهء‌ نفس مرا سرشته جاودان بپر نفس ز سينه ام برو که سينه وا شود بپر بپر به آسمان بپر کرانه تا کران بپر که دل ز بودنت فقط سياه مي‌شود نپا که سنگ مي‌زند ترا فلانه تا فلان نفس ميا در اين قفس تو مرغ خانه نيستی قفس تپيدن دليست همچو واژه با زبان ........... ........... نفس نفس نفس بپر نفس برو وگرنه مي‌گذارمت به چوک جاده با سگان

علی

سلام .وبتو يه دور کامل زدم ..ازفروغ بيا بيرون خودت قشنگتر ميگی .اونجاها که رد فروغ کمتر ه خوشگلتره .برادر کوچولوت .علی