تمام فصل  نگاهم

به من معطوف بود /

به من این کالبد قرین تعفن

و قاب لحظه ای که/

صور معاصی ام را /به شتایش می زیست

و هجوم جستجویی

که خموش در دل اوراد پگاهی تب کرد

تمام فصل نگاهم

به من این غفلت محض/

که گل خشک وجودش

به سر آغاز یک وحدت شوم

سر می خورد....

...............................................................................................................................

466004.jpg

/ 6 نظر / 4 بازدید
ظريفی

سلام! (من به پيراهن اندوه دلم خوکردم) الی اخير زيباست قلمت توانا وطبع مقبولت شگوفاباد افسانهء عزيز.

ظريفی

سلام مجدد! در پوست و وبلاک تازه های منتظر نظر شماست کامگار وسر فراز باشيد. از پيام شما جهانی سپاس گذارم

هانيا

سلام و درود به دوستا خوبم افسانه مهربان.قلم خوب و قوی داری ما به بغض تن هر باغچه ای خندیدم بی خیال بر تن یک فرد غریب سنگ زدیم و ندانستیم که او چرا روزاروز جامه منتظرش را همچو پالان دجال می بافد هميشه اين ماجرا تکرار می شود

هانيا

سلام به دوست عزيزم.با مظلب جديدی به روزم و منتظر نقد پربارتان هستم

اديب

مانده نباشيد! نمي دانم چرا از عزيزان که به شعر گفتن يا شعر خواندن علاقمندند دلم مي خواهد هميشه انتقاد کنم؟‌ مي‌خواهم نقدشان کنم آنگونه که خودم را نقد مي کنم. زيرا: نخست:‌ خودم به شعر علاقه دارم و گهگاهی شعر می خوانم و نظم مي نويسم نه شعر. دو:‌ علاقمندان شعر بيشتر نوع نگاه نقادانه به دنياهای خود و پيرامون شان دارند. سه:‌ علاقمندان شعر زيادتر با انتقاد سازگاری دارند و آن را گونه ی رستگاری مي‌دانند. و چار و پنج و شش و هفت و .... از روده درازی های بالا نتيجه چنين است که:‌ اگر کوشش شود تا محتوای و پيام شعر قربانی گزينش واژه ها نشود شعر بيشتر زيباتر و پرتر خواهد شد. انتخاب واژه ها از قاموس لايتناهی انديشه کاری است مشکل. بنا بر آن در انتخاب واژها نيز بيشتر تمرکز داشته باشيد. روانی و عدم بندش زبان و تکيه بر واج ساکن در وسط شعر نيز از فرسايي شعر در هنگام دکلمه مي کاهد.... کامگار باشيد

ظريفی

سلام! تازه چيزی نوشتم که به يک خواندن می ارزد دوست عزيز.