گل حسرت

تمام فصل  نگاهم

به من معطوف بود /

به من این کالبد قرین تعفن

و قاب لحظه ای که/

صور معاصی ام را /به شتایش می زیست

و هجوم جستجویی

که خموش در دل اوراد پگاهی تب کرد

تمام فصل نگاهم

به من این غفلت محض/

که گل خشک وجودش

به سر آغاز یک وحدت شوم

سر می خورد....lijn-roos-rood-2.gif

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

4ienlgn.jpg

/ 17 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اديب

افسانه جان!‌ سپاس از حضورتان. خانهء‌شما خانهء‌باصفایست. (سرآغاز وحدت) خيلی زيبا ترکيب است. درواقع نوشته های تان پيامهای بسيار عالی و زيبا دارند. بدون شک که نوشتهء بدون پيام هيچ است و پوچ. شايد از نظر فرم يا شکل ملاحظاتی وجود داشته باشد اما هيچگاه تأثير گذار وزنه های بزرگ مفهوم نوشته های تان نخواهد بود. اميدوارم که تبادل افکار و دوستی ها ادامه يابد./اديب/

جوونای کشورشون..:امین:..

سلام عرض شد خوبی ؟ اره !!! ما هم زنده ایم بیا یه یادی از ما بکن به روزیم دلمون پوسید تو این یه ذره جا بای بای

داستانهايی از ...

سلام عزیز عجب وبی دارید آدم تو وب تان دست و پاهاش رو گم می کند. چرا اینجا اینطوریه.... امدم بخرم یعنی با خریدار امده ام بیا بد نمی گذره....

نيلوفر

سلام افسانه جان شعرت خيلی قشنگ بود ولی کمی شکستگی وزنی داشت شاد زی دوست آن است که عيب تو را همچو آيينه روبرو گويد نه که چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گويد

گيتار

سلام حال شما خوبه؟ اول يه خواهش ازتون دارم که هر وقت آپ کرديد حتما خبرم کنيد البته اگه زحمت نباشه و ممکن باشه چون شعراتون قشنگه راستش شعر اول در اين پست يه مقدار برام گنگ بود و با شعر دوم خيلی بيشتر ارتباط برقرار کردم خيلی شعر زيبايی بود منم آپ کردم خوشحال ميشم سر بزنيد يا علی

از کوچه های سرد کانادا

همه اندوه ترا ميدانند غم و اندو ه تو از بی وطنيست مردم شهر همه ميدانند ز رخ غمرده ات ز لب زنگ بسته ات از نگاه کردن ات احوال دلت ميدانند که در دلت غوغاست قيامتی بر پاست قلب حسرت زده ات بينوای تنهاست همه اندوه ترا ميدانند غم و اندوه تو از بی مهريست از حال مهجوريست بغضی که بسته گلوی تو هميش ز عشق و يار و ز ميهن دوريست!!!! ببينم چشمهای پر ز اشکت گفته ايی دارند!!!

مهرآبان

سلام دوست عزیز اپ کردیم خوشحال میشیم بیای اگر رویایی در دل داری، به دنیا بیاورش و آن را زندگی بخش. چه بسیار گنجینه هایی که تنها از آن ما هستند، و هرگز بستری برای رشد نمی یابند. هر یک از ما موهبتی بی همتا در خود دارد، که باید آن را به دنیا بیاورد. باید در زندگی چنین موهبتی را شکوفا کنیم. حتی اگر تنها شمار اندکی از ما آن را پیشکش کنند، باز دنیا ، دنیای بهتری برای زیستن خواهد بود.

سلام خيلی زيبا بود هم شعر هم عکس خيلی خيلی مرسی

نيلوفر

آبي تر از انيم که بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم ....