بعد از مدت ها برگشتم دفتر شعرم به نام (مانند عشق در دقایق ممنوعه) منتشر شده است .این مجموعه شامل شعر های سپید و چهار پاره هایم است.

خانم سمیه رامش نقدی بر این مجموعه نوشته است می توانید در وبلاگ شان بخوانید

 http://www.afterthat.blogfa.com/

این هم یکی از اشعار این مجموعه

 

سر نهادم به دوش یک بستر

سقف چشمم عجیب نمدار است

بی خبر بند کفش را بسته

نبض شکم هنوز بیدار است

 

من چه ام قاب عکس غمگینی

روی دیوار زندگی تزئین

تو ابر مرد قصه ای دائم

منفعل گشته نقش من تعیین

 

فاصله گرچه سخت چسپیده

به دل روز های بی نورم

میل رفتن به ذهن تصمیمم

ساکن روزگار بی نورم

 

تو سوالی که پاسخت پیداست

بین یک زندگی که مبهم بود

سهم من از جهان بی وجدان

ساعتی عشق مابقی غم بود

 

می روم روی حجم ظرف خیس

یک دل سیر من ببارم باز

پاک کردند خنده هایم را 

مرغ غم دور بود از پرواز

 

وسط زندگی پژمرده

اندکی آفتاب می خواهم

مرده بازی حکایت تلخی است

ای خدا از تو تاب  می خواهم

 

این هم یک سپید جدید:

 

باور کن دست هایی را

که از درد زاده

شدند

رشد کردند

وامروز آخرین حرکت را

تقدیم این جهان انسان له می کنند

عصر برایم سبدی خسته نباشید بیار

شاید روزی مثل من

این دایره

تو را در میان بازوانش

زجر بده

سلول های نازنینت را بجود

وتُف کند به مرده دانی دنیا

این روز ها

میگرن هایم بیشتر از تو

احوالم را می گیرند

بغض بزرگم زمینیان را حقیر می داند

و منتظر است

تا در مقابل خدا به هق هق

تبدیل شود

چه کنم؟

عزرائیل کفش هایم را نمی دهد

به گمانم

او هم مثل تو عاشق اشک هایم

شده است

/ 32 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروت

سلام! قشنگ است به دل چنگ میزند

عماد بهاری

سلام خدمت شما شاعر و دوست گرامی . . بنده در وبلاگم و در بین دوستان شاعرم شما رو لینک کردم ، الان فضای وبگاه مزیّن به نام شماست ، خوشحال میشم همچنان با وبلاگ شما دوست شاعرم در ارتباط باشم، در ضمن دعوتتون میکنم به جشن میلادِ «سه گانیِ پست مدرن» ( رویکردی نو در شعر !! ) دوست نازنین بهترین آرزوها رو براتون آرزومندم . . بدرود با مهر [گل]

م ر ی م

کی می فهمه بهتر از تو درد مرد ِ زیر تیغو کی نوازش کنه جای زخم تیزی رفیقو؟ چهار دیواری بی سقف، دعوت نمیخواهد...بیا دوست[گل]

مهرزاد روشن

غمگینم همچون پیرزنی که آخرین سرباز از جنگ برگشته پسرش نیست سلام دعوت با احترام

سمیه رامش

سلام قول داده بودم که می نویسم . چیزهایی هم بنا به وعده نوشتم اگر فرصت بود بیا . دوست دارم نظرت رو داشته باشم در ضمن تو هم باید بروز میشدی .............. منتظرم

نصرالله جویا

خواهر سلام! وقتی می گویم زیبا می سرایی؛ باورکن که زیبا سروده ای! خواهرم آرزو موفقیت برایت دارم. نصرالله جویا ازولایت غزنی

نصرالله جویا

سلام خواهر! نمی دانم کجایی هیچ ازوبلاگ تان سرنمی زنید. خواهش می کنم تازه ها را درج کنید. نصرالله جویا کارمند کی یردرافغاستان